...
Reality... = Epistle 139 حقیقت چیست ؟ + بالاخره این امتحانا تموم شد . + باد می آید و می خواند + تا شنبه خدافس... + به یاد روزهای از دست رفته ماندن، کار کودکانهای است. حرفی جدید میخواهم. تشنه نوشتنم... Tumble Gusto = Epistle 137 + متراکم شدن ذوق پریدن در بال خصوصی : هنوز چيزي خراب نشده که نشه درستش کرد... + ضربدرهای قرمز می زنم این روزها به روزهایی که می گذرند و یادم نمی مانند .. Amour = Epistle 136 + صدای همهه می آید + افسوس که غربت ما بی انتها بود ....... + دو هفته نیستم.!! + بالاخره بارون اومد.. مثلا قرار بود تو آبانماه همیشه باشیم این روزا اگه میبینین که نمیام Upwind = Epistle 135 بوی چیدن از دست باد می آید. + تو مهرماه نشد اونطوری که دلم می خواد بیام و بنویسم .. می خوام جبران کنم. + این حوالی باران نخواهد بارید ... Drizzle = Epistle 134 گوشهایت را که می گیری و می روی + کسالت که بیقرارت می کند.. + مهر تمام شد ... Spectrum = Epistle 133 خیال می کردیم بدون حاشیه هستیم + این روزها کمتر سر به سر این دنیای مجازی می گذارم به بزرگی خودتان ببخشید. + این روزها آنقدر نبوده ام که گاه ، بودن را از یاد می برم ... + نشد بیایم بازی کنم و آنگونه که دلم می خواهد از پاییز بنویسم .مهر نامهربان می گذرد برای دلم .
حقیقت کجاست ؟
حصار بی رحم خیال کجا به پیکر حقیقت تبر می زند ؟
کدام لحظه آغاز جداسری من از رویاست ؟
کدام پرواز آخرین هجرت من از این دیار
کدام نگاه آخرین تصویر من از این شب تهی از بوی آدمیت
کدام دست ... ؟
کدام ترانه ...؟
با خانه ام چقدر فاصله دارم ؟
چقدر از خودم دورم ؟
خانه ام کجاست ؟
کجاست تنم؟
کجاست تنی که از توهم لبریز ؟
کجاست دستی که دفتر ترانه های مرا ورق می زد ؟
مرز بی هویت خیال من کجاست ؟
حقیقت کجاست ؟
از این بیهودگی چه لبریزم امشب ...
برگ می افتد و می خندد
خاک می سوزد و می گرید
و پاییز از تن آویخته بر نفرت بی برگی
می ترسد ...
و ترک خوردن خودداری روح
من صدای قدم خواهش را می شنوم...
باید دوید تا ته بودن...
من صدای نفس باغچه را می شنوم
صدای عطسه آب .. از هر رخنه سنگ
شیهه پاک حقیقت از دور
صدای سرفه روشنی از پشت درخت
صدای صاف باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق ..
+ سلام
دلیل بر بی وفایی نیست
تو این دو تا جمعه ای که قرار بیاد
دو تا امتحان دارم
اون دومی خیلی خیلی سخته
این دو تا تموم بشن میام .
از شما هم ممنون . خیلی ممنون .
مراقب خودتون باشین . بازم ببخشید .
دستم پر تنهایی و زمین ها پر خواب ..
مرگ .! در دامنه ها به من می خندد.
اوج خودم را گم کرده ام.
میان دو لحظه پوچ در امد و رفتم.
انگار دری به سردی خاک باز کرده ام .
با مشتی کابوس همسفر شده ام.
سنگها را می شنوم: ..... ابدیت غم !!
+ کدام راه مرا می برد به باغ فواصل؟
جای من اینجا نیست
کجاست جشن خطوط؟
غــلط هایت را
در گوش باد
زمزمه می کنم
بگذار تمام درختان بدانند!
این روزها آشفتگی خیال را هم باید اضافه کرد ...
چون روزانه های بی خیال من هنوز هم بی بهانه به شب می رسند .!
و چند ثانیه غفلت حضور هستی ماست
و با نشستن یک سار روی شاخه ی یک سرو
کتاب فصل ورق خورد
و سطر اول این بود
حیات غفلت رنگین یک دقیقه حواست
و حال پرهای پرواز دستان توست
عاشق که باشی
هوای پریدن آبیست
عاشق تر که شوی
محو می شوی
دوست داری بیشتر راه بروی
کنار روحی که فراز ابرهاست...
| Design By : MFT Graphix |
